جلال الدين الرومي
73
مثنوى معنوى ( فارسى )
پاره كردهى وسوسه باشى دلا * گر طرب را باز دانى از بلا گر مرادت را مذاق شكر است * بىمرادى نه مراد دل بر است [ در عشق ، لذات نفسانى ، اندك اندك به لذات روحانى ، بدل شود ] هر ستارهش خونبهاى صد هلال * خون عالم ريختن او را حلال [ عاشق ، آمادهء فنا شدن در راه معشوق است ] ما بها و خونبها را يافتيم * جانب جان باختن بشتافتيم اى حيات عاشقان در مردگى * دل نيابى جز كه در دل بردگى [ استغناى معشوق ] من دلش جسته به صد ناز و دلال * او بهانه كرده با من از ملال گفتم آخر غرق تست اين عقل و جان * گفت رو رو بر من اين افسون مخوان [ تا احساس دوئى هست هنوز وحدت حاصل نشده است ] من ندانم آن چه انديشيدهاى * اى دو ديده دوست را چون ديدهاى [ بىعشق نمىتوان به وصال حقيقت رسيد ] اى گران جان خوار ديده ستى و را * ز آن كه بس ارزان خريده ستى و را [ اهل غفلت ، حقيقت را ارزان مىفروشند ] هر كه او ارزان خرد ارزان دهد * گوهرى طفلى به قرصى نان دهد [ استغراق در عشق حقيقى ] غرق عشقىام كه غرق است اندر اين * عشقهاى اولين و آخرين [ فهمها ، تاب حقيقت عشق را ندارند ] مجملش گفتم نكردم ز آن بيان * ور نه هم افهام سوزد هم زبان [ عارفان به رمز سخن گويند ] من چو لب گويم لب دريا بود * من چو لا گويم مراد الا بود [ مشرب ملامتى ] من ز شيرينى نشستم رو ترش * من ز بسيارى گفتارم خمش تا كه شيرينى ما از دو جهان * در حجاب رو ترش باشد نهان [ كتمان اسرار از نامحرمان ] تا كه در هر گوش نايد اين سخن * يك همىگويم ز صد سر لدن تفسير قول حكيم : به هرچ از راه وامانى چه كفر آن حرف و چه ايمان به هرچ از دوست دور افتى چه زشت آن نقش و چه زيبا در معنى قوله عليه السلام إن سعدا لغيور و أنا أغير من سعد و اللَّه أغير مني و من غيرته حرم الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ [ همهء جهان ، غيرت را از خداوند گرفتهاند ] جمله عالم ز آن غيور آمد كه حق * برد در غيرت بر اين عالم سبق [ خداوند ، روح جهان است ] او چو جان است و جهان چون كالبد * كالبد از جان پذيرد نيك و بد [ رجحان يقين بر ايمان تقليدى به زبان تمثيل ] هر كه محراب نمازش گشت عين * سوى ايمان رفتنش مىدان تو شين هر كه شد مر شاه را او جامهدار * هست خسران بهر شاهش اتجار هر كه با سلطان شود او همنشين * بر درش بودن بود حيف و غبين دستبوسش چون رسيد از پادشاه * گر گزيند بوس پا باشد گناه گر چه سر بر پا نهادن خدمت است * پيش آن خدمت خطا و زلت است